این مقاله به بررسی نسبت متقابل نظریه و عمل در معماری، از خلال تجربهٔ معمارانهٔ لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف برجسته قرن بیستم میپردازد؛ با این فرض که نظریه بستر شکلگیری عمل و عمل زمینهای برای آزمودن و بازاندیشی نظریه است. پژوهش حاضر نشان میدهد چگونه معماری میتواند عرصهای عینی برای تجلّی مفاهیم فلسفی باشد. ادعای بزرگی است که معماری زمینه بیان تفکرات فلسفی باشد البته در فلسفه هایدگر مثال کلبه، معبد و پل موارد قابل توجهی هستند. طراحی خانه برای خواهر ویتگنشتاین در دههٔ ۱۹۲۰ به عنوان نمونه موردی، تجربهای منحصر به فرد از پیوند فلسفه و معماری تلقّی میشود که هدف اصلی پژوهش ناظر به تبیین آن است. این مقاله با بهرهگیری از روش استدلال منطقی قیاسی و تحلیل موردی، نشان میدهد چگونه مفاهیم محوری فلسفه متقدم ویتگنشتاین بهویژه دقت صوری، وضوح منطقی و حذف امر زائد، در طراحی خانهٔ سفید یا همان خانهٔ اشتونبورو تجلّی یافتهاند. سؤال این است که چگونه این تجربه در بسط مفاهیم در شکلگیری فلسفه متأخر وی تأثیرگذار بوده است. فرض بر آن است این تجربه معماری نه تنها بازتاب اندیشه فلسفی ویتگنشتاین، بلکه در گذار مفهومی به فلسفه متاخر او نیز نقشی مؤثر ایفا کرده است. بدین ترتیب، خانهٔ اشتونبورو به مثابه حلقهای واسط میان نظریه فلسفی و عمل معمارانه خواهد بود.
Sameh R, Eshghi Sanati H, Abdizadeh S. Reflection of Concepts from Wittgenstein’s Philosophy on the Architecture of the Stonborough House. کیمیای هنر 2026; 14 (57) :1-20 URL: http://kimiahonar.ir/article-1-2455-fa.html