ادوارد مونک از برجستهترین چهرههای آغازین هنر مدرن و پیشگام مکتب اکسپرسیونیسم در نقاشی است. نوشتار حاضر پژوهشی توصیفی ـ تحلیلی با هدف تحلیل روانکاوانۀ نقاشیهای ادوارد مونک بر اساس نظریۀ مدیریت وحشت است. این نظریه، چارچوبی مفهومی فراهم میآورد که از خلال آن میتوان نمادهای دیداری آثار هنری را تحلیل نمود. انسان برای فرار از اضطراب ناشی از آگاهی به مرگ، به مکانیسمهای دفاعی چون فرهنگ، هنر، دین و اسطوره پناه میبرد. مونک، نقاشی را به ابزاری برای مواجهه با ترسهای ژرف درونی خود و معناجویی در دل نیستی بدل ساخت. نقاشی برای مونک، همانند یک آیین فرهنگی، سازوکاری برای آفرینش جاودانگی در قالب بازتاب روان انسان مدرن است. با این حال، بسیاری از شخصیتهای آثار او به دلیل انزوای اجتماعی امکان بهرهمندی از راهکارهای مدیریت وحشت را ندارند. تحلیل موردی پنج اثر از مونک نشان داد که نقاشیهای او به فرایندهای روانی سوگ، انکار، و تثبیت روحی در مواجهه با فقدان میپردازند. در این نقاشیها، نهتنها مرگ بهعنوان یک مضمون تکرارشونده مطرح است، بلکه سازوکارهای دفاعی ذهن نیز آشکار میگردند: مونک با بازنمایی مرگ، خود را از ترس آن میرهاند؛ و با تخلیۀ ترسها بر بوم، به تسکین میرسد و از اضطراب وجودی فاصله میگیرد. از دیدگاه نظریۀ مدیریت وحشت، آثار مونک چیزی فراتر از بازتاب تجربۀ زیستهاند؛ آنها تجلیِ فرایندهای پیچیدۀ روانی انسان هستند که در گریز از مرگ، به دامان هنر پناه میبرد. هنر مونک، خود گونهای مدیریت وحشت است؛ نه با انکار مرگ، بلکه در قالب مواجهۀ صریح، خلاق و نمادین با آن.
Sadeqzadeh Farid F, Taheri S, Faramarzi S. A Survey on Edvard Munch's Artworks Based on the Terror Management Theory. کیمیای هنر 2025; 14 (56) :19-35 URL: http://kimiahonar.ir/article-1-2478-fa.html