۴ نتیجه برای صابر
صابر دشت آرا،
دوره ۳، شماره ۱۲ - ( پائیز ۱۳۹۳ )
چکیده
خودآئینی هنر و استقلال آن از هر نوع غایت بیرونی یکی از مهمترین مفاهیم برخاسته از دل هنر مدرن - و احتمالا وجه
ممیزۀ آن از اشکال مختلف هنر سنتی - است که با واکنشهای مثبت و منفی متباینی از جانب فلسفۀ هنر مواجه شده است.
مقالۀ حاضر در پی بررسی دو نمونۀ سرشتنما از این واکنشها است که به ترتیب به تئودور آدورنو و والتر بنیامین تعلق دارند. هرچند عموماً: این دو متفکر از چهرههای تأثیرگذار نحله موسوم به «مکتب فرانکفورت» شناخته میشود و در نتیجه، همگراییهای موجود در آثار آنها برجسته میگردد؛ اما چنانکه خواهیم دید نحوۀ واکنش آنها به هنر مدرن کمابیش واگرا به
نظر میرسد. واگراییای از این دست، از یکسو میتواند به فهم وجوه مختلف جنبش مدرنیستی در هنر یاری رساند و از سوی
دیگر، مقدمۀ درک عمیقتر آرای هر یک از دو چهرۀ مزبور گردد.
عاطفه امیری، ناهید عبدی، زینب صابر،
دوره ۹، شماره ۳۴ - ( بهار ۱۳۹۹ )
چکیده
مطالعه تصویر مریخ- بهرام در دوره اسلامی مؤید همسانیهای صوری و موضوعی با تصاویر صورت فلکیِ برساووش و پرسئوس است. هر سه تصویر نمایانگر مردی با شمشیری آخته و سری بریده در دست است. مشابهت این سه تصویر، موجد این پرسش است که رابطه تقدم و تأخری آنها چگونه است؟ به عبارتی کدام نگاره الگوی تصویری بازنماییهای بعدی بوده است؟ پژوهشِ حاضر با کاربست رویکرد استحاله آیکونوگرافیک، نایل به کشف این رابطه شد، بدین معنی که مقارن دوران میانه نوعی تماس فرهنگی میان نگارههای اسلامی و غربی از مجرای متون نجومی رخ داده است. از این طریق جریان مداومی از استحاله آیکونوگرافیک قابل شناسایی است؛ نخست استحاله کلیِ چارچوب اسطورهای به چارچوب نجومی، سپس استحاله جزئیِ نقشمایهها و مضامین از صورت فلکی برساووش در بازنمایی مریخ-بهرام در نگارگری اسلامی. بدینترتیب، شبکهای درهمتنیده از استحالهها به میانجیِ متون و نقشمایههای نجومی، در نقاشی دوره اسلامی قابلمشاهده و بازشناسی است.
بهروز سهیلی اصفهانی، زینب صابر،
دوره ۱۱، شماره ۴۴ - ( پائيز ۱۴۰۱ )
چکیده
این مقاله با روش تحلیل گفتمان قصد دارد شیوه رستهبندی و تفکیک «صنایعدستی ایران» را به رستههایی براساس جنس ماده کار (مثل آثار سفالی، فلزی، چوبی و غیره) در عصر قاجار و در نسبت با دو گفتمان «غربگرایی» و «شرقشناسی» بکاود و به این پرسشها پاسخ دهد که چگونه «صنایعدستی» در این تضارب گفتمانی در دوره قاجار رستهبندی میشود و چطور این آثارِ کاربردی، به ابژههایی کارکردی در خدمت مفصلبندی آن گفتمانها درآمدند و سوژه «هنرمندِ صنعتگر» پدیدار شد. روش تحلیل گفتمان برخلاف تاریخنگاریهای پیشین هنر، به دنبال تحلیل روندهای پیوسته در تاریخ هنر نیست و با رد تداوم تاریخی، در جستجوی گسستها و تغییرهاست. در این روش، ضمن پرداختن به تمامی شکلهای گفتگو و متنهای پیرامون موضوع، نحوه تولید متنها و شیوه بازگوییشان، نهادها و رویههای مرتبط و برساخت سوژهها نیز بهخوبی مد نظر قرار میگیرد. این مقاله باتمرکزبر نمایشگاه جهانی ۱۸۷۳م، اقدامات مرداک اسمیت در ایران و نتایجش، توضیح میدهد که چگونه این رستهبندی صنایعدستی بهصورت یک امر بدیهی بازنمایی میشود، در مفهوم سوژه «صنعتگر» در دوره قاجار گسست بهوجود میآید و سوژه «هنرمندِ صنعتگر» پدیدار میگردد. نتایج نشان میدهد در این دوره، طی مواجهه ایران با غرب ذیل گفتمان غربگرایی، ساختار هژمونیک گفتمان شرقشناسی و کنشگرانش در ایران همچون مرداک اسمیت، اقدامات سوژههای گفتمان سلطنتی (مثل شاه) و تصمیماتی که در عرصه فرهنگی و اقتصادی در جهت حرکت به سوی غرب گرفتند، به رستهبندیشدن صنایعدستی ایران بر اساس «جنس ماده اثر» انجامید که تا امروز نیز بر این عرصه حکفرماست. در این فضای گفتمانی، آثار صنایعدستی ایران که تا پیش از این در متن زندگی پادشاهان، دربار، مناسک مذهبی و مردم به کار میرفتند، به ابژههایی با کارکرد هویتی (نمایانگر هویت ایرانی) در گفتمان مدرنیته ـ که همهچیز برایشان ابژه موردمطالعه بود ـ و در خدمت و مفصلبندی گفتمان شرقشناسی درآمدند؛ طی این فرایند، در مفهوم سوژه «صنعتگر»، گسستی پدید آمد و به سوژه «هنرمندِ صنعتگر» گذار کرد.
فاطمه باقریزاده، زینب صابر،
دوره ۱۳، شماره ۵۲ - ( پائیز ۱۴۰۳ )
چکیده
شاهنامۀ فردوسی، از جمله آثار ادبی است که در آن روایات قتل قهرمانان و سوگواری بر آنها بیان شده و در برخی از نسخ مصور آن، نگارههایی با مضمون سوگواری مصور شدهاند. نگارگران شاهنامهٔ ایلخانی که یکی از شاهکارهای عصر مغول و مکتب اول تبریز است، بهکرات نگارههای قتل و سوگواری را در این اثر به تصویر کشیدهاند. در باب مطالعۀ نگارههایی با این مضامین در شاهنامۀ ایلخانی، صرفاً با تکیه بر متن و اشعار شاهنامه درک چندان درستی از نشانهها و مفاهیم بصری موجود در نگارهها حاصل نمیشود. لذا در این پژوهش نگارههای قتل و سوگواری در شاهنامۀ ایلخانی براساس نشانهشناسی رولان بارت بررسی شده است و نتایج نشان میدهد نگارههای شاهنامۀ ایلخانی، این اثر ارزشمند، که پدیدآورندگان آن اهدافی والاتر از صرف خلق یک اثر هنری داشتهاند، نه تنها سیر آفرینش و تکامل هنر ایرانی را به نمایش میگذارد، بلکه بازتابی از اعتقادات، باورها، جریانات اجتماعی-سیاسی و نشانههایی از ایران در دورۀ مغول است. نگارههای انتخابی از این شاهنامه با مضمون قتل و سوگ، با دیدگاهی متفاوت، براساس «نشانهشناسی رولان بارت» مورد تجزیه و تحلیل ساختاری و محتوایی قرار گرفته است. با تشریح و آشکارسازی ارتباط دلالتهای صریح-ضمنی، میان متن و تصویر، بیان شد که دلالت صریح نگارههای سوگ بر متن اصلی و مکتوب (سرودههای شاهنامه) دلالت دارد. در بررسی دلالتهای ضمنی، ارتباط سوگنگارهها به وضعیت مردم ایران پس از حمله و قتلعام مغول دلالت دارد. در تحلیل دلالتضمنی دوم نیز میتوان گفت نگارههای قتل و سوگواری در این شاهنامه با تأکید وزیر وقت، خواجه غیاثالدینمحمد، به بزرگداشت خاطره قتل پدرش، خواجه فضلالله همدانی، دلالت دارد.