سحر علی نژاد مجیدی، وحید شالی امینی، هما ایرانی بهبهانی، محمد ضیمران،
دوره ۹، شماره ۳۴ - ( بهار ۱۳۹۹ )
چکیده
در نگاه به هنر معاصر، نیاز به وضعیت تکینگی اثر و تأکید بر یکتابودگی، در فضای نقد و تحلیل اثر، یا حداقل در مهمترین اشکال و رویکردهای آن سیطره یافته و از نوعی سرگشتگی درونی نسبت به فهم خویشاوندی و ممانعت از توسعه قلمرو میانمتنی حکایت دارند. اما با ارجاع به فرایند میانمتنی میتوان نوعی طراحی را صورتبندی نمود که توأمان خودآیین و دگرآیین و پیوندخورده است؛ میانمتنیت شکلگیریاش را مرهون اصطلاحی است که کریستوا برای هر نوع ارتباط میان متون بکاربست که محمل و مجالی برای دریافت و انتقال مفاهیم دنیای ذهنی مؤلف و مخاطب فراهم آورد و به پسزمینهای برای کنش، رخداد و حرکت پیدرپی از ذهنها به سوی هم (مؤلفان-مخاطبان) و از ذهن به عین (بازنمود اثر بهمثابه متن) بدل گردید.
در این پژوهش برآن بودهایم با بازشناخت فرایند میانمتنی ، دریچهای بسوی شناخت و خوانش آثار باز کنیم. همچنین با تکیه بر نظریه کوچنده ادوارد سعید، از دریچه انتقادی به کاربست فرایند میانمتنیت بهمثابه شیوهای برای نقد هنر، در زمینه هنر معاصر ایران مینگریم. پژوهش کیفی و به شیوه تحلیل میانمتنی به تبیین این دیدگاه میپردازد که هنر بهمثابه متن، فضا و عرصهای برای بازنمایش روابط متقابل و تعامل میان متونِ پسِپشت و پیشِروی آن است. در این فرایند، پیوند میان متون (آثار) امر واقع پیشین را دیگربار در پوششی از رمز قرار میدهد و همچنان که اثر تازه از نزدیک شدن و همانگونگی (تقلید) فاصله میگیرد، همراه با نفی صورت متعارف ابژهها و آثار پیشین، نوعی خویشاوندی و گرهخوردگی میان متون (آثار) را برجسته میکند.