این پژوهش با رویکرد تطبیقی، مفهوم «فرم» را بهعنوان یکی از مؤلفههای بنیادین زیباییشناسی در دو افق نظری کاملاً متمایز متافیزیک ارسطویی-مسیحی توماس آکویناس و نقد ساختارگرایانه فرمالیستهای روسی، بررسی و مقایسه میکند. در دستگاه آکویناس، «فرم» صورت جوهری و فعلیتبخشی است که ماده را از بالقوگی به کمال میرساند و در پیوندی استعلایی با حقیقت، خیر و زیبایی قرار دارد. سه ویژگی کمال، تناسب و وضوح، معیارهای عینی زیبایی محسوب میشوند و نقش غایتمند فرم را در تبیین ارزش زیباییشناختی آشکار میسازند. در مقابل، فرمالیسم روسی، در آراء منتقدانی چون اشکلوفسکی و تینیانوف، فرم را ساختاری پویا و خودبسنده در اثر هنری میفهمد که ارزش آن از روابط درونی اجزاء و کارکردهایی چون آشناییزدایی و تحول تاریخی ناشی میشود، بیآنکه به مرجعیت متافیزیکی یا محتوایی متکی باشد. تحلیل حاضر، با بهرهگیری از روش کیفی و تحلیل اسنادیِ نظاممند متون اصلی و منابع ثانویه که دادهها در چارچوب پنجگانه تاتارکیویچ بهصورت مفهومی در معانی تاریخی «فرم» مقایسه میگردد، نشان میدهد که رویکرد آکویناس بیشترین انطباق را با معنای چهارم (صورت جوهری و ذات معقول) و بخشی از معنای اول (نظم و تناسب اجزاء) دارد، درحالیکه فرمالیسم روسی عمدتاً با معنای اول و دوم (ساختار درونی و شکل محسوس) همخوان است. این تمایز نهتنها تفاوتهای مبنایی در پیشفرضهای هستیشناختی و معرفتشناختی دو نگرش را، از جمله ایستایی و غایتمندی فرم نزد آکویناس در برابر پویایی و تاریخمندی آن در فرمالیسم آشکار میکند، بلکه نشان میدهد که با وجود ناهمسنخی مفهومی، هر دو بر محوریت «فرم» بهعنوان شرط لازم ارزش زیباییشناختی تأکید دارند.