ریچارد ولهایم مدعی است که تجربۀ دیدنِ بازنمایی، تجربهای متمایز از سایر نحوهٔ دیدنهاست، از این رو با الهام از تعبیرِ «دیدن-بهمثابه» ویتگنشتاین و در جهت رفع نواقص این تعبیر، وجهی دیگر از دیدن را با عنوان «دیدن-در» مطرح میکند؛ تجربهای که از یکسو، حیث التفاتی هنرمند و از سوی دیگر به ادراک دوگانه (یا دو وجهی) بیننده نظر دارد. بازاندیشی ولهایم از نظریهٔ بازنمایی تصویری در سنت و زمینهٔ فلسفهٔ تحلیلی، راه به طرح تازهای در پدیدارشناسیِ تجربۀ دیدن و ادراک تصویر میبرد تا نابسندگیهای نظرات پیشین را رفع کند. از میان مواجهات فلسفی با مسئلهٔ بازنمایی تصویری، پاسخ ولهایم به چیستی این نحو از دیدن و تمایزش از دیگر آرا و نظریات مطرح شده این است که اولاً، «دیدن-در» گسترۀ دیدنِ بازنمایانه تصاویر را وسعت میبخشد، ثانیاً، وابستگیهای علّی تصویر را با مورد بازنماییشده متوقف میکند، ثالثاً، درک جزئی را از تصویر ممکن میسازد و رابعاً، میتواند دیدن همزمانِ مورد بازنمایی و رسانه/ماده اثر را تبیین کند. روش تحقیق مقالهٔ حاضر توصیفی-تحلیلی است و گردآوری دادههای آن به روش کتابخانهای صورت گرفته است تا با تبیین پیچیدگیهای نظریهٔ بازنماییِ تصویری و با تأمل بر مصادیق آن، زمینهای برای پژوهشی کیفی دربارهٔ زیباییشناسی تحلیلی و چگونگی فهم اثر هنری را در سنت فلسفهٔ تحلیلی فراهم آورد.